خاطرات ترک خورده قسمت اول
سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت 08:04 ب.ظ | نوشته شده به دست مسافر هاشم | ( نظرات )

بنام قدرت مطلق


آدمیزاد وقتی مواد مخدر مصرف می‌کند و آلوده‌اش می‌شود، انگار از بهشت خانواده و اقوام و دوستان رانده می‌شود. حق مسلم دارند. تخریب مواد مخدر نسبت به نوع ماده مصرفی و زمان مصرف و مقدار مصرف وحشتناک است. حتی اگر این مصرف روزی دویست میلی‌گرم تریاک باشد. 

"متن کامل در ادامه مطلب"

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته، شعر و ادبیات،


(مرغک و دام) شعری از مسافر منصور حسن‌آبادی
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 11:03 ق.ظ | نوشته شده به دست نمایندگی حر کنگره 60 | ( نظرات )

به نام قدرت مطلق

این جهان شد دام و دانه سر به سـر          یـــک‌بـــه‌یـــک هـــر دانـــه‌ای دام دگر
شهـــد هر دانه که شیریــن‌کــام کـرد مـــرغـــکـــی را لاجـــرم در دام کـــرد
دانــه بـــینـــد مرغــکـــان و دام کـــی در خـــفـــا افـــکـــنـــد صیـــادی ز پی
مـــرغـــکـــان هر سو پی یک دانه‌انـد دام و آن صــــیــــاد را نــــادیــــده‌انــــد
مـــرغ غـــافل از پـــی یک دانــه شــد بـــر وصـــال دانـــه چـــون پـروانه شـد
شـــوق دانـــه چشم مرغی کور کـرد دام آن صـــیـــاد مـــرغـــک تـــور کــرد
مـــرغ غـــافـــل دانه دید و خـــام شد پــــا و بــــال و ســـر همه در دام شد
دانــه آمـــد نـــفس و عادت دام شـد مـــــرغ آزاده نــــگــــون از بـــام شـــد
بـــام نیـــلی بـود در تســـخیر مـــرغ شـــد قفــس زنــدان پـی تقصیر مرغ
مـــا همـــه مرغـــان و دام و دانـه‌ایـم در گـــلستـــان وفـــا هـــم‌خـــانه‌ایــم
در گـــلـــستـــانی همه جمع آمدیـم هـــریـــکی پـــروانـــه بر شمع آمدیـم
مـــرغ آزاده یـــکـــی چون شمع شد 

نـــورش ایـــنـــجا رهنـمای جمع شد

http://seemorgh.com/images/images_old/56133.jpg

"متن کامل در ادمه مطلب"
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر و ادبیات،


زندگی یک پژواک است
پنجشنبه 22 بهمن 1394 ساعت 08:10 ق.ظ | نوشته شده به دست همسفر صادقی | ( نظرات )



Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته، شعر و ادبیات،


چندنکته که دونستنش خالی ازلطف نیست.…
پنجشنبه 26 آذر 1394 ساعت 01:02 ب.ظ | نوشته شده به دست مسافر فرهاد | ( نظرات )

بنام خدا                                          

اگر رویاهات رو نسازی ، یه نفر استخدامت می‌کنه تا رویاهای اونو بسازی . . .

آنقدر خوب باش که ببخشی… اما
آنقدر احمق نباش که دوباره اعتماد کنی !

. اگر افسردگی دارید ، در گذشته هستید
اگر اضظراب دارید ، در آینده هستیدو
اگر آرامش دارید در زمان حال هستید.پس درلحظه زندگی کنید..

قدر لحظه ها را بدان زمانی می رسد که تو دیگر نمیتوانی بگویی جبران میکنم.

یه چیزی همیشه یادت باشه
لطف مکرر میشه حق مسلم !پس به اندازه لطف کن..

! از کسی که بهت دروغ گفته نپرس : چرا؟
چون با یه دروغ دیگه قانعت میکنه

غصه هایت را با قاف بنویس که هرگز باورشان نکنی
انگار فقط قصه است و بس

هیچ بوسه ای جای زخم زبان را خوب نمی کند..پس مراقب نیش زبانت باش...

جاده زندگی نباید صاف و هموار باشد و گرنه خوابمان می برد دست اندازها نعمتند.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر و ادبیات،

وادی دوم به نظم
جمعه 22 آبان 1394 ساعت 12:13 ب.ظ | نوشته شده به دست مسافر فرهاد | ( نظرات )

                                    وادی دوم به نظم

هیچ  دانی  خلق   بیهوده   نیامد  در  حیات         یا  چرا  اینگونه  خلقت   گشت   دنیا   در  حیات

سالها  گم   گشته   بودیم  در  وجود  زندگی        سعی و کوشش لازم است  تا  باز گردیم در حیات

هر چه باشد در درون  یا  در برون آید پدید         این به  راه  است  با  ارزش  رود  رو  به  حیات

به چیزها از دست دادیم سالهای عمر خویش        خواه    باشد   معنوی   یا   مادی  در  این  حیات

گر   نگاهی  بر تمام  این   جهان   انداختیم         درک  می گردد  که   بیهوده   نباشد  این   حیات

بی  تفکر  در مسیرهای  غلط  رفتیم   پیش         زین   مسیر  نادرست  گمراه   گشتیم  در   حیات

گر   بتاریکی   قدم   بنهاده ای   آگاه   باش        روشنایی ارزشی دارد که تو غافل ز آنی در حیات

تا که با ما هست  یاری چون  خداوند  کریم         نیست  تنها  هیچکس  بی   یار و یاور  در  حیات  

گر صراط مستقیم  در پیش گیری ای عزیز         قدرت  مطلق  به  دادت  می رسد  در  این  حیات

هیچ کس را هیچ نیست در زندگی حتی اگر         خود  به  هیچ  این  تفکر  کرده   باشد   در  حیات


شعر از مسافر: رضا  لوء لوء

وادی اول به نظم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر و ادبیات،

وادی اول به نظم
پنجشنبه 9 مهر 1394 ساعت 01:19 ب.ظ | نوشته شده به دست مسافر فرهاد | ( نظرات )

وادی اول به نظم

ساختارها     می شود     آغاز    با     اندیشه ای        می شود  پیدا تمام  خلق به  یک  اندیشه ای

بی   تفکر   هر  چه  باشد   می رود   رو  به  زوال        کی  شود  خلق   پیدا   گر   نبود   اندیشه ای

ابتداء   هر  چیز  چون  یک  صفحه  بی  نقش   بود       ذره ذره  خوب  و  بد  پیدا  شد  از  اندیشه ای

سالها   بود   که    درگیر      مصائب      گشته ای        حال می خواهی  رها  گردی ، نما اندیشه ای

گر    تصور    شد    با    فکر    کارهایی    کرده ای       کارهایت  گر   غلط   آمد ،   نبوده  اندیشه ای

چون  درست  اندیش  باشی  مشکلی   ناید  پدید       می رسد  آرامشی  در تو که خوب اندیشه ای

گر    به    تنهایی    نشد   حل  مشکلات   زندگی         مشورت با اهل  خوبی  کن ،  نما  اندیشه ای

قدرت  مطلق    بدقت   کرد   خلقت  ،  این   جهان        می دهد  زیبا  و یا  زشتی که  آن  اندیشه ای

گر   تو   نیک  اندیش   باشی   و  قوی  ای  نازنین      وه که می بخشد به تو راهی به یک اندیشه ای

پس تو ای رهجو،درست اندیش  باش  و نیک خوی      می دهد  بر  تو  نشان  راه  درست  اندیشه ای


شعر از مسافر رضا لوء لوء

تایپ :مسافر فرهاد

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر و ادبیات،

آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید
چهارشنبه 21 فروردین 1392 ساعت 12:48 ق.ظ | نوشته شده به دست مرزبان سایت همسفر جاسبی | ( نظرات )

داستان معجزه گر شاهین و بریدن شاخه

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.
این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچ کدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه گر شاهین را نزد او بیاورند.
درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟»
کشاورز که ترسیده بود گفت: «سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.»
*****
گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم (البته شاخه‌های زیر پای خودمان نه زیر پای دیگران!)
چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟ آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید؟ آیا ریسک می‌کنید؟
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر و ادبیات،

ارزش هر انسانی به اندازه‌ی چیزی است که دوست می‌دارد
چهارشنبه 21 فروردین 1392 ساعت 12:03 ق.ظ | نوشته شده به دست مرزبان سایت همسفر جاسبی | ( نظرات )
علامه محمدتقی جعفری (رحمة‌ الله ‌علیه) می‌گفتند:
عده‌ای از جامعه‌شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا در باره‌ی موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست؟»
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم؛ مثلاً، معیار ارزش طلا وزن و عیار آن است، معیار ارزش بنزین، مقدار و کیفیت آن است، معیار ارزش پول، پشتوانه‌ی آن است. اما معیار ارزش انسان‌ها چیست.
هر کدام از جامعه‌شناسان، صحبت‌هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه کردند.
بعد، وقتی نوبت به بنده رسید، گفتم: اگر می‌خواهید بدانید یک انسان چه‌قدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می‌ورزد.
کسی که عشق‌اش یک آپارتمان دوطبقه است، در واقع، ارزش‌اش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشق‌اش ماشین‌اش است، ارزش‌اش به همان میزان است.
اما کسی که ‌عشق‌اش خدای متعال است ارزش‌اش به اندازه‌ ی خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه‌شناسان صحبت‌های مرا شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.
وقتی تشویق آن‌ها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود، بلکه از شخصی به نام علی (علیه‌السلام) است. آن حضرت در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ أمْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه‌ی چیزی است که دوست می‌دارد».
وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه‌ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.
حضرت علامه در ادامه می‌گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلاً) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی، پنجاه‌میلیونی!» . چه‌قدر بدش می‌آید؟ در واقع می‌فهمد که این حرف، توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال، اما دنیوی، معلوم شد، ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد، چه‌قدر پست و بی‌ارزش است.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر و ادبیات،

روزت مبارک همسفر
جمعه 4 اسفند 1391 ساعت 02:05 ق.ظ | نوشته شده به دست منوچهر اسلامی | ( نظرات )

                                                                       

به نام قدرت مطلق

همسفر،تو قدرتی عظیم و بی کران داری که دنیای درونت را خلق کردی.قدرت تو نشات گرفته از قدرت لا یزال الهی است.تو طراح سرنوشت خودت هستی،تو نویسنده ی کتاب زندگی ات هستی .قلم در دست توست و حاصلش همانی است که تو انتخاب میکنی. هرچه از قدرت درونت استفاده کنی ،نیروی بیشتری را به سوی خودت جذب میکنی

پس بدان

همسفر یعنی یک راز،یک حقیقت،یک جوهر ناب

کافی است باور داشته باشی،هر چیزی امکان پذیر خواهد شد

بدان چیزهای خوب هرگز تمام نخواهد شد...

کلام من همسفر قدرتی عظیم است،کلام من همسفر همانی است که انجام می پذیرد

پس با قدرتی پایان ناپذیر ،گام هایت را محکم و استوار بردار

چون تو خود خودت هستی

همین حالا شاد باش...همین حالا احساس خوبی داشته باش

نویسنده متن:صدیقه همسفر حمید

فرستنده:همسفر جاسبی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر و ادبیات،

لـوح زنـدگی را چگونـه بخوانیـم ؟!
جمعه 13 بهمن 1391 ساعت 12:24 ق.ظ | نوشته شده به دست منوچهر اسلامی | ( نظرات )
 

 

لـوح زنـدگی را چگونـه بخوانیـم ؟!



مرد ثروتمند بدون فرزندی بود که به پایان زندگی‌اش رسیده بود،
 کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد :
(تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم نه برای برادر زاده‌ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران.)

اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند و
آنرا نقطه گذاری کند. پس تکلیف آن همه ثروت چه می‌شد؟

بنابراین :

برادر زاده او تصمیم گرفت. آن را اینگونه تغییر دهد:
"تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه! برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران."


خواهر او که موافق نبود آن را اینگونه نقطه‌گذاری کرد :
"تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم. نه برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران."


خیاط مخصوصش هم یک کپی از وصیت نامه را پیدا کرد و آن را به روش خودش نقطه‌گذاری کرد:
"تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه. برای برادرزاده‌ام؟ هرگز. به خیاط. هیچ برای فقیران."


پس از شنیدن این ماجرا فقیران شهر جمع شدند تا نظر خود را اعلام کنند:
"تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه. برای برادر زاده‌ام؟ هرگز. به خیاط؟ هیچ. برای فقیران."


نكته اخلاقی :

در واقع زندگی نیز این چنین است‌:
او که همان آفریدگار ماست، نسخه‌ای از هستی و زندگی به ما می‌دهد
که در آن هیچ نقطه و ویرگولی نیست و ما باید به صحیح ترین روش آن را نقطه‌گذاری کنیم.
و بی گمان از زمان تولد تا مرگ تمام نقطه گذاریها دست ماست ...

باید به این نکته توجه داشته باشیم که :
"فارغ از اعتقادات مذهبی و یا غیرمذهبی به جهان هستی و زندگی، از علامت تعجب تولد تا علامت سوال مرگ، همه چیز بستگی به روش نقطه‌گذاری عقلانی ما و نگاه ما به چگونگی زندگی دارد"

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر و ادبیات،

ندای دل(اشعار یک مسافر)
دوشنبه 25 دی 1391 ساعت 04:24 ب.ظ | نوشته شده به دست سمانه همسفر مهرداد | ( نظرات )



بکردم خلوتی من با خدایم                           ز دل کردم صدایش با صدایم
بگفتم خالقا دارم سوالی                             تو هم خواهی بده بر من جوابی
کنم حمد و سپاس بر درگاهت                      که باشد کل هستی بارگاهت
دگر نیست طاقتم خواهم بدانم                     مرا بخشی که پرسم با زبانم
چرا خواستی که شیطان طرد گردد                حسود و حیله گر، مکار گردد
چرا خلقی بکردی همچو آدم                         چرا آزمایشش داری به هر دم
چرا وقتی که انسان کرد خطایی                    تو او بخشیدی با اذن رهایی
فرئد آوردی او را در زمین ات                          بدو گفتی که شیطان درکمین است
خلاصه این چراها بس زیاد است                    براهش هر روز هم ازدیاد است
بنا گه آمدش از دل ندایی                             سرم فریاد زد،  کشید آهی
بگفتا جان غافل، کوته اندیش                        تو که داری سوال از پس و پیش
تو این بسیار نعمت ها نبینی                         تو صحرا و گل و دریا نبینی
تمام کهکشانها و سماوات                            تو نظم بی کران در خود نبینی
تو که ارزش ندانی بر جانت                            تو که ارزشهاست در نهانت
تو داری اختیار هستی مختار                        که باشی آدمی یا اینکه کفتار
نبینی اولیاء و انبیا را                                   که طی کردند راه ازکیا را
تو گر خواهی که باشی همچو ایشان             که یابی قرب نزدیک همچوایشان
به خود برگرد، درون خود سفر کن                   ز نو برخودجهان بینی عوض کن
ببین با چشم دل کل جهان را                        تو قدرش را بدان این اختیار را
وگرنه شیطان با عاشقانش                           تو را با خود برند با کاروانش


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر و ادبیات، دلنوشته،

گیله مرد...
دوشنبه 22 آبان 1391 ساعت 07:22 ب.ظ | نوشته شده به دست فائزه همسفر احمد | ( نظرات )

گیله مرد گفت: گاهی در زندگی فصل هایی وجود دارند که سرد هستند و نخوشایند...

پر از ناامیدی , اندوه وغم و البته بی حوصلگی...

فصل هایی که فکر می کنیم موندگارند و همین فکر , غم و غصه اش رو بیشتر می کنه , دوره هایی که دوست نداری حتی راجع بهش با کسی حرف بزنی...

این روزهای ابری برای همه هست و فکر نکن که توی این دنیا فقط برای خودت پیش اومده و بس. زمانه به اندازه ی کافی سخت گرفته پس تو دیگه زیاد به خودت سخت نگیر...

خبر خوش اینکه , خوشبختانه این فصل های ناامیدی می گذرن غمت نباشه...

کمی صبر لازمه و زمان , و البته خداوند....

خدا در مکان های دور از انتظار / به دست افرادی دور از انتظار / ودر مواقعی تصورناپذیر / معجزات خود را به انجام می رساند.

برای آن مهربان توانا , غیر ممکن وجود ندارد...
همیشه و همیشه و همیشه امیدی هست...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر و ادبیات،



 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: